با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی ...

مثل آدمی که وقت زیادی نداشته باشد، دارم هول میزنم که کلی کار را باهم انجام دهم ، شبها مگر خستگی مرا بدزدد تا بخوابم و گرنه انگار حیفم میآید که بگذارم یک لحظه هم حرام خواب شود!

اینی که هست خودمم یا خودم اصلن نیستم، هیچ نمیدانم هنوز، فقط میدانم که بعد از آن دوره ی سکوت و غم که هنوز هم کاملن سپری نشده، هیجان نیامده ای زیر پوستم میدود گاه و بیگاه ، و نیز اضطرابی همزمان زیر گوشم وزوز میکند که " مبادا این ره که میروی به ترکستان باشد"

مادر نبوده ام ولی شنیده ام از کسانی که برای اولین بار مادری را تجربه میکردند  ، گفته اند که قبل از زایمان همزمان افسرده، مضطرب ، و هیجانزده بوده اند؛‌ افسرده برای اینکه شرایط فیزیکیشان مانع میشده مثل گذشته فعال باشند،‌مضطرب که آیا این دوران را به سلامت طی میکنند یا نه، ‌و هیجانزده برای دیدن موجودی که خواهد آمد و موجب همه ی تغییرات است!

حالا هم کم و بیش درین حال و هوا هستم،‌ هرچند که آنچه که انتظارش را میکشم فرزندم نیست... بیشتر ازین چیزی نیست که از حال خودم بگویم، هنوز!

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا قاری زاده

آدم تا خودش را مسئول ندونه هیچوقت چنین اظطراب و دلهره ای نداره . خوشحالم از مسئولیت پذیریت دوست جان در مورد اون ترسها فقط کافیه یه نگاه واقع بینانه به دور و ور خودمون بندازیم حتی تو همین وبلاگستان تا دیگه حتی به خودمون هم اعتماد نکنیم

نازلی

فکر کنم خیلی سخته گذشتن از این مرحله و کنار امدن با این ترس ها و اضطاب ها

نازلی

راستی واسه اون قهوه هم من پایه ام...با وجدانی پاک[نیشخند]

امیر

کلیوم مشکوک می زنی دوست جان[شوخی]...خیلی ارادت و اینها

رخساره

این اضطراب رو خوب درک می کنم. بعد از دوره ای تنبلی و بی خیالی انگار آدم لحظه ها رو کم میاره.

نازلی

من پست بالایی و خیلی دوست داشتم..یه جورایی شبیه من بود!هوم؟؟؟

عرفان

کویر بودی لیلی؟ دعوت رو قبول کردی؟ اوضاع احوالت خوبی؟ خرت چطوره؟

عرفان

منظورم دعوت خودم نبود که.. فکر کردم خودم و خودت بخشی از یه دعوت بود... وگرنه به وقل خودت یزدی و دعوت.. محاله!

علی آریا

....... سلام از توجه زیبای شما سپاسگزارم بیشتر مطالب این صفحه را خواندم و یادم آمد که قبلا هم از نوشته های متفاوت شما لذت برده ام ....... برقرار باشید.

عرفان

قیاس می فرمایید اونم از نوع مغالطه آمیز[چشمک]