فعلن، مرخصی نمیخوام!!

وقتی یه روز تعطیل به هوای درست کردن یه روز متفاوت و یه صبحونه ی متفاوت، دهن و زبونت جوری بسوزه که تا یه هفته به سختی آب دهنتم غورت بدی ؛ کمی بعدتر عصر یه روز کاری خسته کننده که میخوای فضایی متفاوت رو در کنار دوستانی یکرنگ پیدا کنی، با مخ جوری بری تو زمین که نفست بند بیاد ...بد نیست به فکر بیفتی که متفاوتی وجود نداره ، اشکال از جای دیگست !

ولی خودمونیم ، خدا خیلی زود و به شدت جوابم رو میده ها ...شکر!

/ 8 نظر / 11 بازدید
امیر

همش دلم پیش تو بود این دو روزه

نازلي

من چی ..من چی ؟؟؟من جا موندم[ناراحت]

نازلي

خدا بدون صدا از دماغ آدم در میاره!!!

رضا قاری زاده

خدا بد نده دوست جان.[گل] میگم اون دهان سوزی و مخ ترکیدگی بالاخره یه جا یقه مون را میگیره ها ؛ همون مرخصی را عشق است تحت هر شرایطی

elham*

چه بد.،چه زمین خوردن بدی.،

عرفان

بیچاره خدامون....همه ی دست و پا چلفتگیهامون رو می ذاریم گردنش... میگم حالا خوبه کار به سومی نرسیده...

رخساره

این شکر آخری چه دلچسب و شیرین بود

روزها و سوزها

من كه تو مرخصي ام [لبخند] من هم با : زناني كه با گرگ ها مي دوند به روزم. منتظر نظرو تحليل شما ...[گل]