همه خوش کند که مطرب بزند به تار چنگی/من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

دلی که ناگاه سخت فشرده میشود، آهی که بی اجازه از سینه فرار میکند، چشمانی که گاه و بیگاه بارانی میشوند، لبخندی که بی دلیل روی لبان مینشیند، و نگاهی که در میانه ی کار به دوردست خیره میماند ... همه یادگاری آدمهایی هستند که دمی بر لب این پنجره نشستند و درون این تن را نگریستند. چقدر خاطره ... باشد که کسی ساکن این منزل شود؟

/ 5 نظر / 11 بازدید
elham*

دلم برات تنگ شدش.,

mina kiani

زندگی رسم غریبی دارد به هر سو که کنی نظر فسونی دارد گه به دل آه کنیم و گه به دل عشق دهیم همه را بازی ایام به دوران داده غم دل ، آه به لب سینه ز غم مالامال دل بریدن ، نرسیدن ، ز فغان مویه کشیدن گاه از عشق ز خود بی خبر و مست وجودش گشتن از همه دور و به او غرق تمنا گشتن ولی از پی این همه بازی فلک ز دل زار و نزار فقط از عشق سخن ماند و از مهر و وفا