دخترک

اسمش پری سا ست، و برای من یه پری کوچولو که میتونم یک جورایی مراقبش باشم... همیشه دلم میخواسته توی خیریه ای کار بکنم یا مربی مهدکودک باشم ...چیزی که از درس و کار فعلیم فرسنگها فاصله داره ؛ حتی یکماه داوطلبانه با مهدکودکی همکاری میکردم ولی به دلایلی نشد ادامش بدم...اینارو نوشتم برای اینکه اعتراف کنم جنبه ی مادرانه ی قضیه برام همیشه پررنگتر از جنبه ی خیرخواهانش بوده و هست... و حالا که موقعیتش پیش اومده که حامی یک دختر کوچولو باشم که زندگی هم زیاد بر وفق مرادش نبوده و تا حالا کلی بلا سرش آورده، توی دلم موجی از دوست داشتنی متفاوت هست ... شاید نوعی مادرانگی، باوجودی که اختیاری در مورد پریسا کوچولو ندارم.

برای منی که مادری مهربان ولی با فاصله ی عاطفی زیاد داشتم و در محیطی بزرگ شدم که ابراز محبت توش زیاد رسم نبوده ، شاید عجیب نباشه که چرا اینهمه دیوونه ی بچه هام و حتی با دیدن یک بچه ی ناشناس تو خیابون زودی خاله میشم و دوست و همکلام؛ یکجور کمبود میاد به نظرم ، چون خیلی بیشتر ازون حسیه که غالب زنان تو یک مقطع سنی کم و بیش باهاش روبرو میشن... ولی هرچی که هست الان فرصت خوبیه که به جای چسبندگی عاطفی به بچه ی خودم که فعلن هم ندارم، تجربه ای دوستانه/مادرانه و البته بدون ترحم با بچه ای داشته باشم که اتفاقن به این محبت نیاز هم داره.

ضمنن اگر روزگاری دست برقضا سر از اینجا درآورد، بدونه که من یکی از بودنش خیلی خوشحالم و خیلی دوستش دارم!

/ 6 نظر / 8 بازدید
رضا قاری زاده

این حس انقدر پررنگه که حتی اگه نرسد روزی که گذرش به اینجا بیفته باز هم نمی تونه به صداقت پس این حس شک کنه

عرفان

باید خوشبخت پری سایی باشه دخترک...

امیر

چه حس قشنگی دوست جانم.خوش بحال تو،خوش بحال پری سا

نازلی

نمی شه ما هم دخترک باشیم؟؟؟

*elham

چه حس قشنگیییی،پری[لبخند]

روزها و سوزها

اين يه جور توفيق كه نصيب هر كسي نميشه ... به من سر نمي زنيد ؟ منتظرم ... خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد نخواست او به من خسته _بی گمان_ برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد... رها کنی برود از دلت جدا بشود به آنکه دوست ترش داشته ، به آن برسد رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد گلا یه ای نکنی بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد