جانٍ برار

برادر است، آنقدر کوچکتر که نخستین حرف زدنهایش را دیده ای، با قاشق غذا بدهانش گذاشته ای، لالایی برایش خوانده ای، شاهد اولین دانه های ریش بر صورتش بوده ای، قهرش را ، خشمش را ، لبخند مخصوصش را، نگاه شیطنت آمیزش را ، نوازشش را ، بارها و بارها در طول سالیان تجربه کرده ای ... وقتی حالا نگاهش میکنی که اینقدر قد کشیده، برای خودش مردی شده، امروز تورا برای آشنایی با دوست دخترش دعوت کرده ،و روزی نه دورتر از همه ی سالهایی که گذشته، برای اولین حقوق به ناهار مهمانت میکند ، دلت یکجوری میشود ، یکجور خوب!

مادریست ، خواهریست ، هرچه باشد عشق است و با دیدنش دلت لبریز میشود از شادی و شاد میخواهیش..

/ 8 نظر / 10 بازدید
نازلی

وای من همه این حس هایی که می گی و تجربه کردم[لبخند]خیلی لذت بخشه!فکر کنم از احساس مادری بهتره چون پسرها همه چیز و به مادرهاشون نمی گن و لی خیلی چیزهارو به خواهراشون میگن[شوخی]

امیر

آخی...جان!چه کیف ناک بود خوندن این پست

رخساره

چه خوب، چه خوشحال کننده، چه محبت آمیز همیشه خوش باشی.

سارا و پاییز

چه خوب که شاد است

elham*

چه حس نابی داشت این پستت لیلی.,