آخرین پیچ جاده رو که رد کنی

پشت اون تپه ی سبز و قهوه ای

آسمون و جنگل، یکی میشه

همونجایی که هیچ خاکستریی ،دیگه معنا نداره

آبی آسمون و سبزی زمین ، خود ٍ خود ٍ بودنته

ابر و آب و جنگل و خاک ، و تو

.

.

.

امروز جنگل لازم شدم

باید زد به جاده

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

اون توی آخرش خودش ته ماجراست عاشق!

Unrest

سلام دوست عزيز وبلاگت خيلي زيبا و جالبه اگه دوست داشتي به سايت ما هم بيا ... فکر ميکنم برات جالب باشه تا بحال شده بخواي بدوني دوستت واقعا Offline يا invisible اومده بالا؟ با استفاده از سايت زير بصورت رايگان مي توني بفهمي: http://dbspy.net/yid/ موفق باشيد

عرفان

من هر موقه هوس جنگل کنم با پنج دقیقه پیاده روی بهش می رسم.. اما تا حالا یه بار هم هوس جنگل نکردم.. عجیبه ها!!!!

Unrest

سلام دوست عزيز وبلاگت خيلي زيبا و جالبه اگه دوست داشتي به سايت ما هم بيا ... فکر ميکنم برات جالب باشه تا بحال شده بخواي بدوني دوستت واقعا Offline يا invisible اومده بالا؟ با استفاده از سايت زير بصورت رايگان مي توني بفهمي: http://dbspy.net/yid/ موفق باشيد

لیلی

آی جماعت بدادم برسین[ناراحت]ارواح حمله کردن[عصبانی]

نازلی

واي جاده که حالم خيلي خوب مي کنه.

رضا قاری زاده

نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسان کافورینه به کف .... ما خودمون مثل اسپایدر من پریدیم وسط کامنتدونی .... آییییییییییییییییییییییییییییی نفس کش[عصبانی]

رخساره

من فردا شب دیگه واقعا می زنم به جاده:) جاده رو زیاد دوست ندارم مقصد را عشق است...