اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


کجاها احساس عدم امنیت میکنیم

 این پست خواب روزانه به ماجرایی اشاره میکنه که خیلی دردناک و دلخراشه، و حال منهم تا مدتها گرفتست وقتی شاهد چنین ماجرایی باشم یا حتی روایتی از دوستی درین باره بشنوم ، ولی نمیتونم بگم هرگز احساس امنیت نخواهم کرد...نمیدونم  ، شاید این قضیه شخصیه ، منظورم اینه که احتمالن آدمهای متفاوت تلقی های متفاوتی ازین قضیه میکنن ولی یک چیزی مشخصه و اونهم اینه که حوزه ی امنیت رو ما خودمون برای خودمون تعریف میکنیم و بوجود میاریم با مشخص کردن مرزهامون و محافظت ازین مرزها.

قصدم شعار دادن نیست ، چون خود منهم بعنوان یک زن با میراث روانی که از خانواده و جامعه بهم رسیده  در همین جایی زندگی میکنم که تجاوز به حقوق اولیه و مسلم انسانی خیلی کار دشواری نیست ، واین امر به زنان هم محدود نمیشه! ولی سعی میکنم یاد بگیرم هرجا که تجاوزی صورت گرفت ، اونجا اول ببینم که خودم از مرزهام خوب دفاع نکردم. امری که شاید در جای دیگری از دنیا ازهمان کودکی به افراد آموزش داده میشه و فرد و حریم فردی بالاترین جایگاه رو داره البته تا جایی که به حریم دیگری وارد نشی!

درمورد اون دختر و ماجرایی که رخساره بهش اشاره کرد ، هم وضع تقریبن بهمین منواله ؛ شاید مثل خیلی از آدمهای امروز فقط ازدور تماشا نکنم و حکم ندم که "تقصیر خودش بود" یا احتمالن" دختری که با این ریخت و قیافه و تا این وقت شب میمونه بیرون ، حقشه این بلاها سرش بیاد" و ... ، سعی میکنم کمکی بکنم اگر بتونم و اگر نشد باهاش همدردی میکنم ، حداقلش اینه که دلم فشرده میشه و حالم تا مدتی بده ... و لی همین ماجرا هم میتونه تلنگری بشه برای اینکه باز برگردم به خودم و ببینم کجاها هنوز بیدفاع و معصوم میمونم تا هرکی از راه رسید هر بلایی خواست سرم بیاره.

 


لیلی..