اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


اتوبيوگرافی

کار سختیست ، از خود نوشتن. از زنی که هنوز درست نمی شناسمش.

آدمیزادی که اگر خودش خیلی آدم نباشد ، حتی با تمام ادعاهایش ، اما زاده دو آدم نیک نفس روزگار است با تمام کاستی هایشان..

بزرگ است ، خیلی بزرگ در نگاه دیگران ، اما ته تهش را نگاه کنی ، کودک کم طاقتی بیش نیست که به سه سوت عاشق می شود و به سه سال به زحمت فارغ ؛ دلش برای بازیچه هایش تنگ می شود و عاشق شیرینی است!

دنبال یار پنهان میگردد ، از خانه همین همسایه دیوار به دیوار را بگیر تا دورترین اعماق وجودش ،هر جایی که دستش رسیده جستجو کرده ولی یار پنهان است !

با طبیعت زندگی میکند و با دوست نداشتن بیگانه است ، اما چه کنیم که آنطور که باید ، دوست داشته نمیشود. کسانی از راه بسیار دور با خیالش زندگی میکنند ، اما در همین نزدیکی ها تنهای تنهاست. شاید برای اینکه تنهایی یکنفره را به تنهایی دونفره ترجیح میدهد.

مونسش جی کی کوچولو ی شکموست که از تمامی دنیا چشمش فقط غذا را می بیند و نیز بنفشه های مخملی که برایشان شعر می خواند....

بازهم بنویسم؟ اورا می شناسید؟


لیلی..