اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


رقص

در کودکی عاشق قصه دختر کفش قرمزی بودم ؛ ماجرای دخترکی بود که از رقص چیزی نمیدانست ، روزی صاحب کفشهای جادويی قرمز رنگی ميشود و با پوشيدن کفشها و بيان اين آرزو که بتواند با آنها برقصد ، کفشها جان ميگيرند و اورا رقص کنان به اينسو و آنسو ميکشانند... هرچند که آخر قصه به زيبايی آغازش نبود و دخترک ديگر نميتوانست حتی لحظه ای از رقص بايستد ، اما من فقط به کفشهای جادویی قرمز  رقص فکر میکردم ...

حالا بعد ازین همه سال صاحب یک جفت کفش رقص شده ام که قرمز نیست ولی فکر کنم همانقدر جادو میکند!


لیلی..