اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


امید

نمیدانم چرا مثل سابق حالم گرفته نمیشود ؛ با تمام دلمشغولیهای اینروزها،  با وجودی که در دل منهم چیزی چنگ میاندازد وقتی میبینم حقوق اولیه انسانیم اینطور بازی میشود و به روی مبارکشان هم نمی آورند، با شنیدن اخبار غم انگیزی چون کشته شدن دهها دانشجو در تصادف اتوبوس آنهم شب عید وبرای چندمین سال متوالی،  یا وقتی آقایان آزادی را به نفع خودشان تفسیر میکنند و به ریشمان میخندند ، وقتی عزیزی از درد جانکاه بیماری به خود میپیچد و دکترها جوابش کرده اند و با هر تلفن دلمان میریزد که آیا خبر رفتنش را بهمان میخواهند بدهند، وقتی آدمهایی که خیلی دوستشان دارم دور از من و در تنهایی غربت روزگار میگذرانند و حال و هوای شب عید برایشان رنگ باخته است  ، وقتی ....، و خیلی وقتی های دیگر

اما باز امیدوارم، باز از رو نمیروم و ته دلم گرم است و در نگاهم جرقه ایست ، زندگی جاریست و ومن وجود دارم برای ساختنش ... فردای روشنتری میخواهم ... میخواهم و برای بدست آوردنش ازرو نمیروم! 

  

لیلی..