اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


 

مامانش میگه: دخترک از هر مرد غریبه ای میترسه..راست میگه، وقتی کارگره اومد تو خونه، دخترک مثل بچه گربه ای که غذاشو برداری یا مامانشو موقع شیرخوردن ازش دور کنی، کاملن ناخودآگاه شروع کرد به دندان قروچه و خرخر کردن.. جالبه که از داییش بیشتر از همه میترسه و فرار میکنه با تمام کادوهایی که براش میخره و اصلن همه ی این حالات از زمانی که رفته بودن پیش دایی جون شروع شده... حالا چطور میشه به این مادر گفت که ممکنه کار کار خود این دایی جون باشه که زیاد نرمال هم نیست؟؟ حالم از دیروز بده وقتی عکس العملهای دخترک رو دیدم، ولی منکه روانکاو نیستم یا مشاور یا حتی مادر.. کاش اشتباه کرده باشم.


لیلی..