اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


ما مادرزاد شکر خورده میباشیم

چندی پیش پیرو نیاز به استخدام یک نیرو که بیشتر از تخصص آکادمیک، سابقه ی کار و تجربیات متوسطی در زمینه ی موردنظرمان را داشته باشد، در روزنامه آگاهی دادیم با شرح وظایف درخواستی و خوشحال هم بودیم که باتوجه به وخامت بازار کار و فراوانی متقاضیان به سرعت فرد مطلوبمان را پیدا میکنیم ( البته درآن زمان هنوز درجه ی خوش خیالیمان را اندازه نگرفته بودیم)

از ٨۶ ایمیل واصله ظرف دو روز:

- ٢٠ مورد اساسن رزومه ی استخدامی نبودند.. از شرکت های بیمه بگیرید تا حسابرسی و حمل و نقل و تعمیر تلفن و خرید و فروش ملک ...!

- ۴٠ تا از رزومه ها کلن بدرد کار ما نمیخورد: منشی، مترجم، رییس دفتر، مدیر تولید، مدیر کارخانه،مدیر صادرات که هیچکدامشان را نمیخواستیم .. کلن برخی از دوستان هم مایل بودند مدیر باشند، حالا مدیر هرچی شد! یک بانوی متشخصی هم به پیوست رزومه لینک عکسهای فیسبوکش را فرستاده بود ( به جان خودم)!  

- نیمی از افراد باقی مانده ساکن شهرهای اطراف بودند و رییس فی الفور ردشان کرد ( یکم سابقه ی بد داریم ازین قضیه) !

- با تمام خوش شانس های باقیمانده قرار مصاحبه گذاشتیم. ٣ نفر تلفنشان کلن جواب نداد، ۵ نفر بدون خبر نیامدند برای مصاحبه، ١ نفر دلش خواست ٢ ساعت مارا معطل بگذارد بی خبر و در دم به ضرب شمشیر رییس عصبانی شهید شد!

- یک نفر شان که هم رزومه ی خوبی داشت هم شرایطش خوب بود، دلش جایی درین حوالی گیر کرد و ظرف ٢ هفته ی بعد انقدر وقت و بی وقت زنگ زد که گفتیم آقاجان دیگر مزاحم نشوید.

- ٣ نفر رزومه شان خوب بود ولی در مصاحبه رد شدند.

نتیجه ی اخلاقی اول. دویست هزار تومان پول آگهی و یک هفته صرف وقت و یک فقره عاشق بیکار به اضافه ی  غرغرهای رییس جان نوش جانمان ..

نتیجه ی اخلاقی دوم. زرشک کمی ترش میباشد!

 


لیلی..