اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


در جستجوی لقمه ای نان

به پول دادن و کمک به فقیر در خیابان اصولن اعتقادی ندارم.  اما ....

روز بسیار سردی است. به قصد خرید ،بعد از کار مسیر هرروزم را تغییر می دهم. زنی میانسال در خیابان پر شلوغ جلویم را میگیرد، صدایش در هیاهوی عابران به سختی بگوش می رسد. التماس می کند : کمکم کنید!

چنان ملتمسانه نگاهم می کند که به سختی میتوان از کنارش گذشت ؛ ور منطقی می خواهد زودتر از معرکه دور شوم و استدلالش این است که "  نیازمندان واقعی زیادی را دوروبرت می شناسی! " ولی ور عاطفی با شنیدن التماس زن در هم می شکند. دیگر دستکش هم علاج انگشتان منجمدم نیست.

بدون اینکه حتی به ویترین یک مغازه نیم نگاهی بیندازم ، با سرعت به انتهای خیابان می رسم . صدای زن و نگاهش فراموشم نخواهد شد....


لیلی..