اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


فلاش بک 1

 شبا تاکسی به درد این میخوره که بشینی صندلی عقب و با خیال راحت هرچی دلت بخواد گریه کنی آروم، بی اینکه کسی بفهمه ! 

یاد بچگیام افتادم.. شبایی که از مهمونی یا منزل کسی برمیگشتیم ، سر برارکِ غرق خواب روی زانوم بود  و من وقتی پدر و مادر بگو مگو میکردند ، از شدت احساس ناامنی انقدر گریه میکردم تا خوابم  میبرد

 

روسریم از هجوم اشکا خیس میشه ولی خوابم نمیبره .. بزرگ شدم انگار

 

 

 

پ.ن. Danke !

 


لیلی..