اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


اندر احوالات ما

بلافاصله بعد از من سوار تاکسی میشه..با وجود خستگی بهش لبخند میزنم و اونم با لبخند جوابمو میده.. مگه بخشی بخاطر همین ارتباطات نیمبند روزانه نیست که اینجا رو ول نمیکنم برم؟؟ زنی است حدودن ٣٠ ساله، حلقه بدست، چادری، کتابی دستشه و چندتا فیلم هم که معلومه تازه خریده: چهار*چنگولی، مح*یا، سومیش حتی اسمشم یادم نمیمونه! نگاهم که به فیلماش میفته با خودم میگم حتمن واسه بچه اش یا خواهر و برادر کوچکتری خریده...و پشتبندش نهیبی به خودم که "قضاوت نکن!"

راننده تاکسی رادیو رو بلند کرده که داره گزارشی جدی از نظرات افراد مختلف درمورد نوشابه پخش میکنه، تا احتمالن اینجوری مردم دنبال این نوشیدنی مضر و خطرناک نرن.. همینکه صدای یکی از مصاحبه شوندگان که بچه ایست ۶-٧ ساله  بلند میشه که: "مامانم میگه نوشابه خیلی بده، تازه تلخ هم هست" همسایه محترم من اعتراضش رو اینطوری عنوان میکنه: " کی گفته نوشابه تلخ و بده؟ ما هفته ای دو باکس مصرف میکنیم و مادرم که هفته پیش رفته بود آزمایش بده ، بزنم به تخته نه قند داشت نه هیچ چیز دیگه ای، فقط تو ادرارش یه چیزایی بود که دکترش گفت اصلن ربطی به نوشابه نداره" !! تا میام  یه چیزی بگم، حرفمو می خورم و دماغم رو بیشتر فرو می کنم تو لاله های زرد و قرمز توی دستم!  و گزارش مزبور با صدای گوشخراش رادیوی پیکان جوانان ادامه پیدا میکنه و پشتبندش هم گزارش سفر استانی و ...

خانم خیلی جلوتر از من پیاده میشه... موقع پیاده شدن اسم کتاب رو میبینم:" تفسیر النور" یا یه همچین چیزایی.. و بلافاصله یه جرقه تو ذهنم که "حتمن معلومه که به کی هم میخواد رای بده!"

اصلن من کی یاد میگیرم که آدما رو قضاوت نکنم؟؟؟

 

 


لیلی..