اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


خانه ام ابری است

خسته ام ، خیلی ...

خسته از قرصهای تلخی که هربار باید چشمهایم را قبل از فرو دادن بدوزم به آفتاب بیرمق اینروزها بلکه یادم برود چه زهرماری است ، و تازه بی فایده

خسته از لبخندهایی که هروز به زمین و زمان تحویل میدهم تا نفهمند پشت این ماسک دختر مهربان و زن قوی چه رنجی نهفته است

خسته از اشکهایی که تازگی بی بهانه سرازیر میشوند و من باید بزور غبار داخل چشم و سرماخوردگی و حساسیت رفع و رجوعشان کنم

خسته از اینهمه ترسی که در دلم ریخته و کاری نمیتوانم بکنم

بازهم بگویم؟


لیلی..