اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی ...

مثل آدمی که وقت زیادی نداشته باشد، دارم هول میزنم که کلی کار را باهم انجام دهم ، شبها مگر خستگی مرا بدزدد تا بخوابم و گرنه انگار حیفم میآید که بگذارم یک لحظه هم حرام خواب شود!

اینی که هست خودمم یا خودم اصلن نیستم، هیچ نمیدانم هنوز، فقط میدانم که بعد از آن دوره ی سکوت و غم که هنوز هم کاملن سپری نشده، هیجان نیامده ای زیر پوستم میدود گاه و بیگاه ، و نیز اضطرابی همزمان زیر گوشم وزوز میکند که " مبادا این ره که میروی به ترکستان باشد"

مادر نبوده ام ولی شنیده ام از کسانی که برای اولین بار مادری را تجربه میکردند  ، گفته اند که قبل از زایمان همزمان افسرده، مضطرب ، و هیجانزده بوده اند؛‌ افسرده برای اینکه شرایط فیزیکیشان مانع میشده مثل گذشته فعال باشند،‌مضطرب که آیا این دوران را به سلامت طی میکنند یا نه، ‌و هیجانزده برای دیدن موجودی که خواهد آمد و موجب همه ی تغییرات است!

حالا هم کم و بیش درین حال و هوا هستم،‌ هرچند که آنچه که انتظارش را میکشم فرزندم نیست... بیشتر ازین چیزی نیست که از حال خودم بگویم، هنوز!


لیلی..