اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


مشاهده گر

واقعن این بار مثل همیشه نیست...انگار قضیه جدیتر از این حرفاست، و من دلم میخواد که وقت بدم بهش تا بفهمم این ناخودآگاه لعنتی چی میخواد بگه!

حسهام هم عجیبن ؛ اسمشون رو نمیتونم اندوه ، انفعال ، یا گوشه گیری بذارم ... شبیه یکجور جانوری هستم که تازه از جنگل آوردنش خونه ، همه چیز براش تازگی داره و با چشمای گرد و نگاه نامفهوم همه چیزو تماشا میکنه و در عین حال از همه چیز و همه کس میترسه ! در مورد من، اگه ی به جای ترس ،سهل الوصول بودن اشکا و خنده ها رو جایگزین کنید دیگه من و اون حیوونکی فرقی باهم نداریم!!

راستش حالم بدک نیست ،فقط اصلن حوصله نوشتن ندارم...شعرم هم نمیاد و تا مدتی خوش دارم در کسوت همین مشاهده گر گریان/خندان باقی بمونم. 


لیلی..