اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


دختر پرتقالی*

میخواستم برایت قصه دختر پرتغالی را بگویم ، و راز مردمان آنسوی دیوار باغ تمشک ،

ولی بجایش از خود زندگی می نویسم:

بوی دریا تمام وجودم را پر کرده ،

صدای جیرجیرکها باشکوهترین موسیقی این حوالیست،

در آن دوردستها چراغی چشمک میزند ، که شاید چراغ کشتیی باشد که ماروزی با آن از دریاها خواهیم گذشت تا به سرزمین پنگوئنهای آزاد برسیم.

فردا صبح میروم تمشک بچینم ، آخ که کیک تمشک با قهوه داغ عجب می چسبد ، وقتی از پشت پنجره باهم به تماشای باران می نشینیم... 

من زندگی را انتخاب می کنم ، حتی اگر فقط یک روز باشد ، جان عزیز!

*برگرفته از عنوان کتابی با همین نام اثر یوستاین گاردر

 


لیلی..