اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


همه خوش کند که مطرب بزند به تار چنگی/من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

دلی که ناگاه سخت فشرده میشود، آهی که بی اجازه از سینه فرار میکند، چشمانی که گاه و بیگاه بارانی میشوند، لبخندی که بی دلیل روی لبان مینشیند، و نگاهی که در میانه ی کار به دوردست خیره میماند ... همه یادگاری آدمهایی هستند که دمی بر لب این پنجره نشستند و درون این تن را نگریستند. چقدر خاطره ... باشد که کسی ساکن این منزل شود؟


لیلی..

 

مامانش میگه: دخترک از هر مرد غریبه ای میترسه..راست میگه، وقتی کارگره اومد تو خونه، دخترک مثل بچه گربه ای که غذاشو برداری یا مامانشو موقع شیرخوردن ازش دور کنی، کاملن ناخودآگاه شروع کرد به دندان قروچه و خرخر کردن.. جالبه که از داییش بیشتر از همه میترسه و فرار میکنه با تمام کادوهایی که براش میخره و اصلن همه ی این حالات از زمانی که رفته بودن پیش دایی جون شروع شده... حالا چطور میشه به این مادر گفت که ممکنه کار کار خود این دایی جون باشه که زیاد نرمال هم نیست؟؟ حالم از دیروز بده وقتی عکس العملهای دخترک رو دیدم، ولی منکه روانکاو نیستم یا مشاور یا حتی مادر.. کاش اشتباه کرده باشم.


لیلی..

JUST IN CASE

Being afraid of hurting somone sometimes makes you to appear as a good friend instead of a bad lover, although you know well these two, are two different worlds


لیلی..

نفس راحت یا بی نفسی؟

آخیش..بالاخره تموم شد.

از دیشب کلن حال جسمیم خراب بود، نمیدونم مسمومیت بود یا هرچی که تا صبح مردم و زنده شدم .. از صبح هم تا همین الان سرپا بودم و یک دقیقه آروم ننشستم. ولی خداییش فکر نمیکردم پروسه ی مستعفی شدن انقدر انرژی ازم بگیره، اونم این کاری که از همون روز اول دوستش نداشتم.. البته بگم از بعد از ظهر انقدر آرزوهای خوب و پیشنهادات سازنده(!؟؟) از همکاران و مشتریان شنیدم که بدم نمیاد فقط امروز یکبار دیگه شروع بشه! انقدر ذوق داشتم امروز که اصلن موقع خداحافظی گریه نکردم و بقیه به جای من آی اشک ریختند!

آقاجان، شما خوب، من هم خوب.. ما به درد هم نمیخوردیم. خلاص.


لیلی..

از دل نگرانی ها..

کاش میشد گفت


لیلی..

اینم روز سیزدهم

لابد فردا ایران تیتر میزنه: "تندباد سیزده آبان پرچم جنبش سبز علوی را به اهتزاز درآورد و منافقین کور دل ..." ؟؟؟

زرشک!


لیلی..

Notepad

یادم باشد که امشب کوله پشتی ام را برای فردا آماده کنم، یک لباس اضافی و کتاب تازه ی آنا گاولدا را همراه داشته باشم و شب زودترک بخوابم . یادم نرود که کارهای امروز را همین امروز تمام کنم و روی میز کارم را قبل از رفتن خلوت کنم. یادم باشد که سراغ بوی آبان را امروز در شهر از همه بگیرم.

یادم باشد که ..

فردا ١٣ آبان است .

 

 


لیلی..

 

دلم را که بردی

یادت رفت پس بیاوری

در عوض توی جوی آبی انداخته ای شاید

که به کمترین نسیمی میلرزد

گویا سرماخورده باشد


لیلی..

همه گیری آنفلونزا

دیروز تو مطب دکتر گوش تا گوش آدم نشسته بود ، بعضی عطسه و سرفه میکردند، بعضی نیز خانوادگی آمده بودند دکتر . دکتر میگفت نیمی از مراجعان از ترس آنفلونزای خوکی میایند اینجا ولی سرماخوردگی معمولی هم ندارند و فقط وقت میگیرند تا دردل کنند!

اینکه ما اطلاع رسانی درست و حسابی در این مملکت نداریم و انقدر دروغ میگویند که نمیشود فهمید حرف راست کدام است درست،مثل قضیه ی برنجهای وارداتی که آخر نفهمیدیم آرسنیک و سرب واقعی بود یا دعوا سر واردات آقازادگان بود.. به هر حال همه ی این تناقضات قبول ولی قرار هم نیست هر سرماخوردگی که درین فصل شایع هست را بچسبانیم به این خوک بیچاره، هرچند علایم این بیماری بسیار شبیه آنفلونزای معمولی است. 

تعداد ماسک زنندگان در شرکت ما هم رو به افزایش است که در این میان فقط یک نفر آنفلونزای ویروسی دارد و سایرین از ترس مرتب ماسک سفارش میدهند.

علایم آنفلونزای خوکی اینهاست:

 تب بالای ۳۸ درجه، سردرد، گلودرد و سینه درد و سرفه از علائم اصلی این بیماری هستند که اگر کسی ۲ تا ۳ علامت ذکر شده را داشته باشد مشکوک به بیماری آنفلوانزای نوع A (همان خوکی) است. اسهال، استفراغ، تهوع، کوفتگی عضلات، عطسه و آبریزش بینی از علائم فردی این بیماری است که چنانچه با ۲ تا ۳ علامت اصلی همراه باشد فرد مشکوک به این بیماری است.

برخی از افراد نیز پس از مبتلا شدن به این بیماری دچار اسهال و استفراغ می‌شوند. به علت این شباهتها پزشکان قادر به تشخیص قطعی آنفلوانزای خوکی نیستند، و تشخیص قطعی آن فقط با انجام تست لابراتواری ممکن است، و برای معالجه ی آن نیز باید از درمانهای ویروسی خاص استفاده شود.

فرنگ نشینان عزیز هم بدانند که با خوردن گوشت خوک کاملن پخته بیماری سرایت نمیکند!

مراقب خودتان باشید.

پ.ن.از شهر خبر میرسد که چماقداران به شدت مشغول تدارکات چهارشنبه هستند.


لیلی..

کوزت

مختصر آشنایی با میکروبیولوژی نشون میده که استرپتوکوکها در گلوی بنده جا خوش کردن و خیال رفع زحمت ندارن.. نفسم اصلن بالا نمیاد و این بابا هم هی زنگ میزنه جواب نمونه های ما چی شد؟ فاکتورمون کو؟ قیمت چنده؟

اگه شما هم یک هفته نه آب داشتین نه شوفاژ و وسط خاک و خل سر میکردین، استرپتوکوک که سهله.. پسودوموناس هم میومد سراغتون

پ.ن.آقای همکار میفرمایند: کنیاک برات خوبه!

بازم پ.ن. دلم یه وجب خونه ی گرم و تمیز میخواد لطفن.


لیلی..

آبان

ظاهرن مدارس شهر به دلیل شیوع آنفولانزا دارند کم وبیش تعطیل میشوند .. با این وجود روزنامه های دیواری سبز هستند و مچ دانش آموزان نیز.. پست برق های خیابان های شلوغ و دیوار پارک ها و دیوار کلاس ها رویشان نوشته شده: وعده ی ما ١٣ آبان!

اینجا هر روز ١٣ آبان است؛ که از پی اش ١۶ آذر می آید و این قصه ادامه دارد ..


لیلی..

سیکل معیوب

یونگ در ادامه جمله ی طلایی معروفش " همه ی ما زخمی از والدین، و والدینی زخمی داریم"  بهتر بود این را هم ذکر کند: بعدها خودمان هم غالبن والدینی زخم زننده میشویم، با تمام ژست آگاهی و دانایی که به خود میگیریم.

کودکی را در نظر بگیرید که با کوچکترین صدا مثلن ماشین لباس شویی یا جاروبرقی از ترس (حتی ترسی غیر معمول) صورتش سفید میشود، میلرزد و میدود تا به مادر پناه ببرد و مادر به جای درآغوش کشیدن کنار میرود و تشر میزند که : "ترسو.. جاروبرقی که ترس نداره"، بد نیست یک لحظه خودش از زاویه ی چشم یک بچه ی ۴-۵ ساله به همان مثلن "فقط جاروبرقی" نگاه کند نه یک بزرگسال، و بعد هم کمی فکر کند این کودک که امروز از هرچیزی میترسد آیا روزی نه چندان دور برای مدتی تنها نمانده تا ترس مادری که رفته و دیگر برنمیگردد را تجربه کند؟ یا هزار دلیل دیگر. والدینی که روی کودکتان اسم میگذارید و جلوی در و همسایه و فامیل با همان اسم صدایش میکنید" ترسو، بی عرضه، لوس، و غیره " احتمالن نمیدانید چه زخمی به کودک میزنید، میدانید؟ 


لیلی..

نقطه _سرخط

این مهر بی مهر بالاخره تمام شد


لیلی..