اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


 

ایران سرای من است.


لیلی..

در میانه ی آتش و خون

فریاد ازین بیداد

                   فریاد

                  فریاد


لیلی..

شور و شور و شور، موج میزند همه جا

از صبح تا شب چیزی در دلم زمزمه میکند:

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما


یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

نگاهم خواب را نمیخواهد اینروزها، و شب و روز ، همه جا میخوانم این ترانه را ..اگر نسل اولی باشی مثل مایی که روزهای آغازین جنبش دانشجویی را با دلهره و خشم سرکوب شده گذراندیم، معنی این ترانه را اینگونه میفهمی..عین روزهای عاشقی که آوازه خوان میشوی بی بهانه!

و چه زیباست دیدن مردمی که دارند کم کم معنای گفتگو و بحث بدون جدل را یاد میگیرند ..آنچه ما میخواهیم کشت و کشتار خیابانی و انقلاب و براندازی نیست..ما ایرانیان امروز در کوچه و خیابان گردهم میآییم ، تا خود صبح راه میرویم و یکدل زمزمه میکنیم..مطالبات امروز ما آزادی، صلح، اندیشه، آگاهی ، و نان بیدغدغه است ..

کاش شمایی که از بیرون هستید فرق امروز و دیروز این مردم را بفهمید..واقعیت امروز این جامعه را با تئوری و خشم مطالبات مانده ی سی سال پیش دیگر نمیشود شناخت... لا اقل اگر جمعه با ما رای نمیدهید، بیغرض و قضاوت کمی بیندیشید و بیش از این خود را جدا از این مردم نپندارید؛ البته اگر هنوز خود را ایرانی میدانید!


لیلی..

 

نگاهم سبز و دل روشن که بوی یار می آید ..

 

 


لیلی..

من به موسوی رای میدهم.

ایرانیم..ایرانی که پهناورترین کشور، حاصلخیزترین خاک، وکهنترین تمدن دنیا نیست..

مردمانش هم باهوشترین، درستکارترین، بافرهنگترین، و خلاصه سرآمد مردم دنیا نیستند..

ولی

این را میدانم که این کشور و این خاک را دوست دارم ،که ایران را آباد و ایرانی را آزاد میخواهم.

من امروز ، فرزند انقلاب همان نسلی هستم که سرخورده از آنچه بر آرمانهایشان رفته ، سر در گریبان فرو برده اند و دیگر سالهاست که فقط گوش به سوی آنچه از آنسوی آبها میآید دارند و پاهایشان از گامهای سی و اندی سال پیش هنوز خسته است.. جز ناله های فروخورده در گلو یا بحث سیاسی در هر بزم و گردهمایی به هیچ حرکت و تغییری معتقد نیستند..

بیشتر سالهای زندگیم را با شنیدن رویا های برباد رفته سپری کردم، اکنون میخواهم که وضع موجود تغییر کند حتی فقط یک گام.

من، امروز انقلاب و کودتا و براندازی نمیخواهم، چه به جمهوری اسلامی معتقد باشم یا نباشم، فقط دیگر از یکجا نشستن و غرغر کردن خسته شده ام..

برای من نوار سبز نشان پرچم اسلام نیست، بلکه نمادی است از حرکت جمعی انسانهایی که میخواهند حرف بزنند، حرکت کنند و آزاد باشند

موسوی را هم نجات بخش نمیدانم ، فقط میدانم که اگر اورا انتخاب میکنم هرروز تمام ارزشهای انسانیم را لگدمال نمیکند، بیکاری، فقر ، اعتیاد و انزوای کشورم در جامعه ی جهانی را انکار نمیکند و با وعده ماهی ٨٠ هزارتومان و انرزی هسته ای در قابلمه فریبم نمیدهد، و شعورم را هردم به سخره نمیگیرد..

من از موسوی انتظار معجزه ندارم، بلکه ازو قدری مدیریت میخواهم تا کشورم را بی سامانتر از این نبینم، که به خاطر ایرانی بودنم شرمنده نباشم ، و به بهای اندکی آزادی به هر ناکجا آبادی نگریزم!

فردای روشن ایران ، نیازمند حرکت امروز ماست ، حرکت برای تغییر ..

گامی من، گامی تو

 

 


لیلی..

 

چیزهایی که اینروزا خیلی میخوام:

-یه بشقاب گنده توت فرنگی رسیده با خامه ی شیرین بدون اینکه نگران چاقی باشم

-رانندگی توی جاده چالوس طوری که باد موهامو با خودش اینور و اونور ببره

-درس خوندن رو شروع کنم، اینبار بی اضطراب نتیجه

-جزوه ی میکروبیولوژیم کجاست؟

-سفر به جایی ناشناخته

-کارتن کردن کتابای کتابخونه، حدودن ١٠٠ تایی لازم داریم

-دوستانی یکرنگ، که دوستی خالص رو با چیز دیگه ای اشتباه نگیرن

-اقلن یکماه هیچ قرص و دوایی نخورم

- دستم رو بگیری دوباره و برقصیم، حتی با آهنگ سعید*آنتن

-یه روز مرخصی و سینما و ب.م.

- تماشای بازی دخترک با هم و نیم نگاهای معنی دار

-باور اینکه روزی یه بار فیس بوک بازی واسه کل روز کفایت میکنه، و اینکه کلن فیس بوک راه فرار نیست ، حتی فرار از کاری مزخرف

- دربرابر وراجی های شین ِ پرحرف خونسردیمو حفظ کنم

-دنبال خونه بگردیم، خیلی جدی

-بارسلون یا پیزا؟

-تا اطلاع ثانوی که قطعن بیشتر از یه ماهه، کفش نخرم و کتاب هم!

-قبول کنم که بدون میم بانو هم میشه قهوه خورد، مثل قدیما

-عکاسی، عکاسی، عکاسی

-ورزش برای سلامتی مفیده

- با شین گِرد حرف بزنم

-ساعت هفت و نیم صبح از خواب بلند شم بی صدای آلارم موبایل

...


لیلی..