اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


 

کسی گفت خدای گمشده "عشق " است ؛ عشق به خود ... عشق به دیگری ...

نمیدانم در چندسالگی ایشان را گم کردم! آهای ، خدای مرا ندیدید؟؟


لیلی..

 

"گذر آبی آب"

پای یک کوه بلند

تو ی یک جنگل سبز

ته یک چشمه ی دور

رقص امواج رنگ ،روی بال سنجاقک شاد ...

لحظه ها میگذرند

روزها از پی هم نیز روان

غم اگر هست که هست

نگذاریم امید سایه اش را از دلهامان بکند

به ستم وا نگذاریم همه میدان را

بنویسیم از عشق

نپذیریم شب زندان را

دیده هامان پر نور

چشمها را نبندیم به خواب

سینه هامان پرشور

دل سپاریم چو سپیدار به آب

 


لیلی..

 

امید امروزم  پرنده ایست

در قفس

که سر تاقچه ی اتاق پیرزنی رو به موت 

آواز میخواند هنوز !


لیلی..

بالا رفتیم دوغ بود...پایین اومدیم راست بود ... و برعکس!

 گوبلز ،وزیر تبلیغات حزب نازی، جمله ی مشهوری دارد : " دروغ هرچه بزرگتر باشد ، باور کردنش راحتتر است"...

در این عصر عدالت خواهی و م ه ر و ر ز ی و انتظار حضور فرجه الشریف ، آیا نباید این جمله را طلا گرفت؟؟؟


لیلی..

 

روزهای کوتاه ، شبهای بلند

پشت بند قطار خاطره هامان گاهی غم، گاه لبخند

سنگینی دل زیر حجم یک راز

اشکهای بی دلیل، بی بهانه زدن زیر آواز...

یادم میآورند که یک روز

بی برنامه عاشقت شدم

 


لیلی..

 

در میانه ی جوانی و شور

با نگاهی بهم نزدیک ، و با کلامی ازهم دور میشویم ،

گاه خیلی دور...

میدانی؟

میترسم از آن روزی که هیچ کلامی نتواند این فاصله را پر کند!


لیلی..