اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


معجزه ی روز سه شنبه

 ده دقیقه از شروع کلاس گذشته بود ، داشتم تو پیاده رو تند تند راه میرفتم که فاصله ی دو کوچه ی مونده رو به سرعت طی کنم... از دور بچه ای تو کالسکه که همراهش خانوم میانسالی بود و بچه داشت با صدای بلند میخندید توجهم رو جلب کرد.. نزدیکشون که رسیدم نا خودآگاه سرعتم کم شد ، دیدم دخترکیست 2 - 3 ساله، تپل و  بانمک با چشمانی کنجکاو . ظاهرن مادرش تو مغازه ی کناری مشغول خرید بود و مادربزرگ داشت میپرسید : "مامانت کو؟" دخترک با انگشت منو نشون داد و با خنده گفت "مامان"، میخواست ازتوی کالسکه بلند شه و دنبالم بیاد! حیف که خیلی دیرم شده بود...

پ.ن. بدون شرح!

 


لیلی..

به کجا میرویم؟؟؟

وقتی معاون دانشجویی دانشگاهی دولتی زیر سایه ی امر به معروف و نهی از منکر  قصد تعرض به دانشجویی را میکند، وقتی در خیابان به بهانه ی وضعیت نامناسب بودن روسری و مانتوی کوتاه هرطور یکه دلشان بخواهد با شهروندان برخورد میکنند، وقتی سردار  ر با افتخار از پشت تریبون ملی اعلام می کند که ایشان در زمینه ی امنیت ملی ( که مصادیق عمده ی آن را وضعیت حجاب زنان و دختران میشمرد) با هیچکس شوخی ندارند و همزمان کوس رسوایی فرمانده نیروی انتظامی از بام زنان برهنه فرو می افتد ، و  و  و  به کجا میرویم؟؟

اصل خبر


لیلی..

 

یک وقتهایی فکر میکنم دلم گنجایش اینهمه عشق را ندارد و ممکن است همینجا تمام شوم! اینروزهای درخشان شاید  زیاد نباشند ولی وجود دارند حداقل سالی یکبار ... و من هربار پذیراتر ، مشتاقتر و عاشقتر از همیشه ،در برابر اینهمه مهر باز کم می آورم !

در دل من نوری است

نه کمتر از خورشیدی تابان

و وجودم دریایی است

آبی ،آبی ،بیکران ...

بخوانیدم ،

به نام زندگی،

و با من برقص درآیید!

امروز بیشتر از همیشه

دوستتان دارم .

 


لیلی..

کجاها احساس عدم امنیت میکنیم

 این پست خواب روزانه به ماجرایی اشاره میکنه که خیلی دردناک و دلخراشه، و حال منهم تا مدتها گرفتست وقتی شاهد چنین ماجرایی باشم یا حتی روایتی از دوستی درین باره بشنوم ، ولی نمیتونم بگم هرگز احساس امنیت نخواهم کرد...نمیدونم  ، شاید این قضیه شخصیه ، منظورم اینه که احتمالن آدمهای متفاوت تلقی های متفاوتی ازین قضیه میکنن ولی یک چیزی مشخصه و اونهم اینه که حوزه ی امنیت رو ما خودمون برای خودمون تعریف میکنیم و بوجود میاریم با مشخص کردن مرزهامون و محافظت ازین مرزها.

قصدم شعار دادن نیست ، چون خود منهم بعنوان یک زن با میراث روانی که از خانواده و جامعه بهم رسیده  در همین جایی زندگی میکنم که تجاوز به حقوق اولیه و مسلم انسانی خیلی کار دشواری نیست ، واین امر به زنان هم محدود نمیشه! ولی سعی میکنم یاد بگیرم هرجا که تجاوزی صورت گرفت ، اونجا اول ببینم که خودم از مرزهام خوب دفاع نکردم. امری که شاید در جای دیگری از دنیا ازهمان کودکی به افراد آموزش داده میشه و فرد و حریم فردی بالاترین جایگاه رو داره البته تا جایی که به حریم دیگری وارد نشی!

درمورد اون دختر و ماجرایی که رخساره بهش اشاره کرد ، هم وضع تقریبن بهمین منواله ؛ شاید مثل خیلی از آدمهای امروز فقط ازدور تماشا نکنم و حکم ندم که "تقصیر خودش بود" یا احتمالن" دختری که با این ریخت و قیافه و تا این وقت شب میمونه بیرون ، حقشه این بلاها سرش بیاد" و ... ، سعی میکنم کمکی بکنم اگر بتونم و اگر نشد باهاش همدردی میکنم ، حداقلش اینه که دلم فشرده میشه و حالم تا مدتی بده ... و لی همین ماجرا هم میتونه تلنگری بشه برای اینکه باز برگردم به خودم و ببینم کجاها هنوز بیدفاع و معصوم میمونم تا هرکی از راه رسید هر بلایی خواست سرم بیاره.

 


لیلی..

خالق یک عاشقانه ی آرام ،آرام گرفت

نادر ابراهیمی را در روزگار کودکی با کتاب بزی که گم شد شناختم ،  در سالهای آغاز جوانی  با یک عاشقانه ی آرام زندگی کردم ، و هنوز در ترانه ی سفر به خاطر وطن با صدای ماندگار محمد نوری میشنوم ...روحش شاد.


لیلی..

جهان نمادها

روزهایی هست که حالم خوبست و هر نشانه ای را به فال نیک میگیرم ، شایدهم کاملن برعکس ، این نشانه های خوب باشند که حالم را خوش میکنند.. به هر روی ، روزهایی بنده ی نشانه ها میشوم !

 


لیلی..

امر به *&% و نهی از #$@

چند روزیه بیلبوردهای تبلیغاتی جدیدی توی تهران سبز شدن که روشون تصویر محو یک زن با روسری بصورت یک اثر پست مدرن نقش بسته و زیرش نوشتن:

آیا میشود یک ... را دوست داشت؟!

در راستای پاسخ به سوال فوق الذکر پاسخهای زیر با در نظر گرفتن شرایط محتمله:

١. آیا میشود یک اثر هنری را دوست داشت؟!

مسلمن جواب این سوال با ذوق هنری طرف نسبت مسقیم داره، یا آره یا نه! به بنده و شما هم اصلن ربط نداره!!

٢. آیا میشود تصویر یک زن را دوست داشت؟!

آره یا نه اش میتونه بستگی داشته باشه با نسبت خانوم مذکور با طرف، میتونه هم نداشته باشه! مگه اینهمه آدمی که از عکسای هنرپیشه و خواننده ایرانی و خارجی گرفته تا ورزشکار و مجری تلویزیون و غیره رو دوست دارن جمع کنن دل ندارن؟؟پس نیکی کریمی و جنیفر لوپز و لونا شاد و جاستین هنین و ... با عکساشون چی کار کنن لطفن؟؟؟؟؟

٣. آیا میشود یک زن/دختر/خانوم/بانو/ ضعیفه/ متعلقه/.... را دوست داشت؟!

والله چه عرض کنم، تا حالا که میشد! شاید در سند چشم انداز ٢٠ ساله ی دوم تدبیری اندیشیده اند که نشود!!

۴. آیا میشود یک زن کمی تا قسمتی کم حجاب را دوست داشت؟!

حجاب خانومه چه ربطی به دوست داشتنی بودنش داره؟ حتمن راوی محترم/ محترمه؟؟تا حالا دور ازجون عاشق نشده که ببینه وقتی پای دل میاد وسط دیگه دین و ایمون نمیشناسه، واللا از زمان حافظ و سعدی مرحوم که اینطوری بود، حالا مث که زمونه که عوض شده ، نحوه ی عملکرد هورمونها هم فرق کرده ؟ عجب!!

5. آیا میشود یک زن خیابانی را دوست داشت؟!

اگر بشه سر صبح شنبه چند تا قیافه ی اخمو و بدترکیب رو دوست داشته باشی که مثل عجل معلق وسط میدون میپرن جلوت و سرت داد میزنن : هی ،یقتو درست کن ، همه ی گردنت پیداست ، احتمالن میشه یک زن خیابانی را هم...! چون ازواج سبز رنگ متعهد اصلن احتمال نمیدن که ساعت 8 صبح روز اول هفته، یک قیافه ی خوابالوی بی آرایش با مانتوی بلند و گشاد سیاه و یک عالمه پوشه و روزنامه زیر بغل که هنگام عبور از چهار راه باد بهاری یکمی یقشو به باد میده ، مسلمن نمیخواد بره سره قرار با یک از خدا بیخبر! میخواد؟؟؟

حالا شما بگین آیا میشه یک ....؟!

پ.ن.اصل نوشته اینه: چگونه میشود یک ... را دوست داشت؟!  ولی مگه فرقی هم در اصل موضوع میکنه؟

 پ.ن.۲. به سوال مذکور میشه از منظرهای مختلفی نگاه کرد از جمله اینجا ،ولی ظاهرن همه متفق القولند که حقه ی کثیف و رذیلانه ایست. شرافت انسانی را با داشتن یا نداشتن چادر و لباس خاص نمیشود تعریف کرد آقایان!

 


لیلی..

عادت

به تو فکر میکنم تا باور کنم که هستم

با خیال تو

شب و روز و پاییز و بهار زودتر و آسانتر میگذرند

باور نمیکنی، اما

فکر کردن به تو برایم عادت شده است!

 


لیلی..

گرمابه لازم

شاید بایسته تر میبود اگر اولین پست ماه مبارک را با یک پست لطیفتر و خوشبوتر شروع میکردم ، ولی وقتی اول صبح بایک دنیا انرژی بیاین سرکار ، و تا عصر هزار بار از بوی بدن ناشوی بعض همکاران محترم آرزوی بودن در جزیره ای دورافتاده و بدور از هرگونه آدم بدبو بکنین ، حالتون همینی میشه که من الان دارم! آخه یکی ازین محترمان، خیر سرش فوق لیسانسه و تحصیل کرده! یعنی چطور تو ۶ سال دانشگاه یکی بهش نگفته چه بویی میده؟؟ با این احوال دیگه باید از خیر آبدارچی و تحصیلدار بگذرم... ایندفه باید از رییس محترم به جای اضافه حقوق تقاضای تاسیس حمام داخل شرکت و بن دئودورانت و شامپو بدن برای چندتنی از همکاران را بکنم!

 


لیلی..