اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


دعای باران

...

ببار ای بارون ببار
...
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

...


لیلی..

نقاش شکموی بازیگوش

 

نقاشی برای بعضیا بازیه ، بازی رنگ و یه صفحه خالی که با هر اسباب بازی میتونی توش جولون بدی بی ترس از برنده یا بازنده شدن؛ و این اسباب میتونه قلمو باشه ، یا ماژیک یا ذغال و مداد رنگی و یا حتی انگشتای خود نقاش ...

پای ثابت هر نقاشی رنگه ، بقیش دیگه بسته به ذوق و هنر نقاش ازین بینهایت تا اون بینهایت فرق میکنه...

گاهی حتی یه فنجون قهوه سر صبحونه که روش با خامه ی سفید و مربای آلبالو به زیبایی و شاید خوشمزگی رنگ آمیزی  شده نقاشی حساب میشه ، یا اسپاگتی کرم رنگ با سس براکلی سبز و پره های جعفری و تیکه های قرمز گوجه فرنگی تازه وسط یه بشقاب چینی سفید ساده، عجب نقاشی خوشمزه ای!!!!!!!!!!


لیلی..

امید

در میانه ی تاریکی
در همهمه ی سکوت
همیشه نوری هست که در دلم میدرخشد
و صدایی هست که مرا می خواند
امید فراتر از آنچه هست و بود...
این نور آفتاب من است
واین صدا موسیقیی که با آن به رقص درآیم

چرخ زنان چرخ زنان

بر صحنه ای که نامش زندگی است!

 


لیلی..

رقص

در کودکی عاشق قصه دختر کفش قرمزی بودم ؛ ماجرای دخترکی بود که از رقص چیزی نمیدانست ، روزی صاحب کفشهای جادويی قرمز رنگی ميشود و با پوشيدن کفشها و بيان اين آرزو که بتواند با آنها برقصد ، کفشها جان ميگيرند و اورا رقص کنان به اينسو و آنسو ميکشانند... هرچند که آخر قصه به زيبايی آغازش نبود و دخترک ديگر نميتوانست حتی لحظه ای از رقص بايستد ، اما من فقط به کفشهای جادویی قرمز  رقص فکر میکردم ...

حالا بعد ازین همه سال صاحب یک جفت کفش رقص شده ام که قرمز نیست ولی فکر کنم همانقدر جادو میکند!


لیلی..

گویا در سرزمین عالیجناب عروسی است

حال اینروزام منو یاد این شعر (دختر قوچانی) سیما بینا میندازه : یه دونه انار  دو دونه انار...

ّّهمینطوری دارم انارا رو دونه دونه میندازم بالا ، خیال بالا اومدن هم ندارم... خیالی نیست فقط ممکنه بزودی زود از شرکت بندازنم بیرون!!


لیلی..

 

دندان نداشته ام درد ميکند ؛ افسردگی هم چيز خوبی است...
لیلی..