اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


خاطره

عشق ممنوع ترین چیزی بود

که درین خانه ی پر وهم و خیال

بشود بی جنجال

دل به دریا زد و گفت

نه که هربار ز سر بام تا شام نخفت


لیلی..

از خودم بپرس

میگما، میشه بی عاشقی زندگی کرد؟ خیلیا که میتونن ؛پس لابد شدنیه !؟

یه امتحانی بکنیم؟ وسط راه نزنی زیرش ! گفته باشما !!!

 

پ.ن. هی دختر جان، لطفن زود برگرد!


لیلی..

جانٍ برار

برادر است، آنقدر کوچکتر که نخستین حرف زدنهایش را دیده ای، با قاشق غذا بدهانش گذاشته ای، لالایی برایش خوانده ای، شاهد اولین دانه های ریش بر صورتش بوده ای، قهرش را ، خشمش را ، لبخند مخصوصش را، نگاه شیطنت آمیزش را ، نوازشش را ، بارها و بارها در طول سالیان تجربه کرده ای ... وقتی حالا نگاهش میکنی که اینقدر قد کشیده، برای خودش مردی شده، امروز تورا برای آشنایی با دوست دخترش دعوت کرده ،و روزی نه دورتر از همه ی سالهایی که گذشته، برای اولین حقوق به ناهار مهمانت میکند ، دلت یکجوری میشود ، یکجور خوب!

مادریست ، خواهریست ، هرچه باشد عشق است و با دیدنش دلت لبریز میشود از شادی و شاد میخواهیش..


لیلی..

 

افسوس که بر گنج شما ، پرده شمایید !

 


لیلی..

آفتاب از کدوم طرف در اومده م ه ر ب و ن شدی؟؟

خودم و خودت؛ ‌خداییش من که نفهمیدم چطور شد؟؟

ومن‌ ِ خر که باز فیلَم میخواد یاد هندستون کنه!


لیلی..

با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی ...

مثل آدمی که وقت زیادی نداشته باشد، دارم هول میزنم که کلی کار را باهم انجام دهم ، شبها مگر خستگی مرا بدزدد تا بخوابم و گرنه انگار حیفم میآید که بگذارم یک لحظه هم حرام خواب شود!

اینی که هست خودمم یا خودم اصلن نیستم، هیچ نمیدانم هنوز، فقط میدانم که بعد از آن دوره ی سکوت و غم که هنوز هم کاملن سپری نشده، هیجان نیامده ای زیر پوستم میدود گاه و بیگاه ، و نیز اضطرابی همزمان زیر گوشم وزوز میکند که " مبادا این ره که میروی به ترکستان باشد"

مادر نبوده ام ولی شنیده ام از کسانی که برای اولین بار مادری را تجربه میکردند  ، گفته اند که قبل از زایمان همزمان افسرده، مضطرب ، و هیجانزده بوده اند؛‌ افسرده برای اینکه شرایط فیزیکیشان مانع میشده مثل گذشته فعال باشند،‌مضطرب که آیا این دوران را به سلامت طی میکنند یا نه، ‌و هیجانزده برای دیدن موجودی که خواهد آمد و موجب همه ی تغییرات است!

حالا هم کم و بیش درین حال و هوا هستم،‌ هرچند که آنچه که انتظارش را میکشم فرزندم نیست... بیشتر ازین چیزی نیست که از حال خودم بگویم، هنوز!


لیلی..