اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


مرگ

کسی میگفت که بهار فصل کوچ پرستوها نیست/که جشن شکوفه ها همه ی زندگیست
به وقت باران /نسیم / و عاشقی زمین و آدمیان /شگون ندارد به مرگ بیندیشیم! /
اما /مرگ همراه همیشگی زندگیست /گاهی /بزرگترین موهبت است /برای رهایی از رنجی که میکشند/ و آرامش است /همچون لبخند رنگین کمان / از پس طوفانی سخت و بارشی بی امان /
مرگ را هم باور کنیم / درست مثل زندگی ...


لیلی..

 

شاید،

روزگار غریبی است نازنین ...

که پیرمرد را بالای سر محتضر فرا میخوانند

تا با دیدن چشمان اشکبار و قامت درهم شکسته ی او

بیمار محتضر دلش به رحم آید و اموالش را ببخشد چندان که باید!

روزگار غریبی است نازنین...

که پسر مادر را دشنام میدهد ، بی امان

برای دور ریختن مزه ی سور و ساتش

و خشمگین پا بر ترمز فشار میدهد

بی آنکه بداند سرپیچ خیابان

مرد رفتگر برای لقمه ای نان جان میدهد ، جان!

...

نه نازنین، روزگار غریب نیست

ما غریبه شده ایم با خودمان و دیگری

و زخمی ازآنچه از گذشته با خود حمل میکنیم

زنجیرهای مهر را پاره میکنیم

حرمتها را میشکنیم

و خشم این را بر سر آن خالی میکنیم 

غربت ماست آنچه باید برآن گریست


لیلی..

روز نو

شکوفه های خندان
گیسوان رقصان بید در باد
خاک باران خورده از پس رنگین کمان
همه معجزه های بهارند
که یادمان بیاورند
زندگی در همین لحظه های کوچک جاری است
و همیشه
کسی درین نزدیکی هست
که به ما فکر می کند
معجزه ی لحظه های کوچک زندگی را دریابیم
و تازه شویم

همچو بهار

 

 


لیلی..

نوروز 87

سال نو مبارک

سبز و تازه و شاد

درین نو بهار

تازه بمانید و

زندگی کنید

در رقص باد و

تاب بنفشه و

چشم یار


لیلی..