اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


زندگی مشترک با سرنيزه

زن، نان آور خانه، صبح میرود سرکار و عصری خسته برمیگردد خانه.

مرد، از صبح تا عصر در خانه است و بعضی شبها برای تفریح بیرون میرود.

زن، هنرمند و اهل موسیقی است.

مرد، هنری جز میگساری ، تریاک و فریاد زدن ندارد.

زن، نجیبانه بار شوهر نااهل را بدوش میکشد و رفتار خوارکننده اش را تحمل میکند.

مرد، نانجیبانه طاقت تمجید زن توسط دیگران را ندارد و اورا به باد کتک و دشنام میگیرد.

.

. 

" تو که به چنین شوهر نااهلی نیاز نداری ، چرا ازو جدا نمیشوی؟ "

با چشمان اشکباری که 25 سال رنج و درد این زندگی مشترک (؟؟) درآن موج میزند میگوید: " در دین ما طلاق و جدایی مجاز شمرده نمیشود!"


لیلی..

واژه

در هزارتوی واژگان گم شده ام؛

 دوستت دارم

                  سکوت  

                           عشق

                                   فاصله

                                          دستت را به من بده

و دوباره تنهایی....تنهایی....تنهایی

دوستت دارم را برایم معنی کنید!


لیلی..



در جستجوی لقمه ای نان

به پول دادن و کمک به فقیر در خیابان اصولن اعتقادی ندارم.  اما ....

روز بسیار سردی است. به قصد خرید ،بعد از کار مسیر هرروزم را تغییر می دهم. زنی میانسال در خیابان پر شلوغ جلویم را میگیرد، صدایش در هیاهوی عابران به سختی بگوش می رسد. التماس می کند : کمکم کنید!

چنان ملتمسانه نگاهم می کند که به سختی میتوان از کنارش گذشت ؛ ور منطقی می خواهد زودتر از معرکه دور شوم و استدلالش این است که "  نیازمندان واقعی زیادی را دوروبرت می شناسی! " ولی ور عاطفی با شنیدن التماس زن در هم می شکند. دیگر دستکش هم علاج انگشتان منجمدم نیست.

بدون اینکه حتی به ویترین یک مغازه نیم نگاهی بیندازم ، با سرعت به انتهای خیابان می رسم . صدای زن و نگاهش فراموشم نخواهد شد....


لیلی..

تعطيلات در و ن ز و ئ ل ا

بابا ایول به مردم ونزوئلا!! البت که خیلی جسارتشون لب مرز بود ولی به هرحال خدا رو صد هزار میلیون دفعه شکر که این بابا رای نیاورد! شایان ذکر است که این افاضات حرفهای کودکیه که داره خودشو زندگی می کنه اصلن هم کاری با قرمه سبزی و زبون سرخ و ... نداره واللا! به قول مش قاسم خودمون تا قبر ...!

(ولی خودمونیم، منهم مثل جمع کثیری از ملت غیور شهیدپرور ایران خداییش حالی کردم اساسی!)


لیلی..

 

جای قرص خورشید / آسمان دل ماست/نگذاریم غبار/ ابرک بی باران/ خشم سرکوب شده/ بغض خفته در گلو/ سفره ی  تاریکی را / در آسمان پهن کنند !


لیلی..



 

شاخه های شکسته در باد / خرمالوی پیر / کلاغان مسافر را به انتظار نشسته است


لیلی..



خود فراموشی

از وقتی اومدم خونه حس کردم حالش گرفته است، همخونه ایم خسته و بی حال بود و سگرمه هاش حتی با خوردن قرمه سبزی مادر که آنقدر دوست داشت باز نشد. موقع شام سر صحبت رو وا کردم و سعی کردم بدون اینکه لحن نصیحتگونه ای داشته باشم باهاش حرف بزنم. بالاخره حرف زد و گفت که چقدر از جو دانشکده و رفتار همکلاسیهاش دلخوره ؛ همش موقعیت خودش رو با زمان ما و تعریفهایی که ازخاطره هامون براش کرده بودیم  مقایسه میکرد... سعی کردم بهش یادآوری کنم که این الگو داره برای چندمین بار براش تکرار میشه، و مشکل تا وقتی وجود داره که دیده نمیشه، که وقتی دیدیش راه حلش رو پیدا خواهی کرد، و اینکه آدم باید به جای انتظار از دیگران خودش رو قوی کنه، تا اگه مشتی زدند مشتشون بره تو خالی، و ...

ور مشاور زده بود بالا!

انگار یادم رفته بود که همین چند دقیقه قبل از زور دلتنگی چشمام نتونسته بودن تاب بیارن و اشکام سرازیر شده بود و دلم از غصه ی خودم سخت لرزیده بود.


لیلی..



خواب

خواب دریچه ای بدنیای ناخودآگاه است، گاهی پیام میدهد، گاهی می ترساند، و زمانی پاسخگوست برای پرسشهایی که دغدغه ی روزت بوده است ، بشرط آنکه با خود ِ آگاهت در ارتباط باشی و زبان ناخودآگاه را  هم بشناسی...

دیشب باز دزد بخانه زد؛ اولش خیلی ترسیدم اما بعد که با این  پسرک شیطان  حیله گر وخوشمزگیهایش روبرو شدم ، جریان دزدی و قصدخلافش بفراموشی سپرده شد!! همیشه دزدی برای من نشانه ای واحد بود ، ولی اینبار نمیدانم منظور این هرمس کوچولو از سرک کشیدن به خوابم چی بود؟؟

پ.ن. استثنائن دیشب شام نخورده بودم!


لیلی..