اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات

لحظه های من ٍ بی تو


 

تمام انگشتانش یخ زده بود

لبانش کبود بود ،کبود

قامتی درهم پیچیده و چشمانی خموش

در دل اما آواز میخواند

پشت پنجره ی خانواده ای بیخبر ،

دخترک کبریت فروش!


لیلی..



بنی آدم اعضای يکديگرند؟؟؟

در باب  این سرمای طاقتفرسا چیز زیادی نیست که بنویسم، ما که شکممان سیر است و سقفی بالای سرمان و خانه ی گرم و نانمان آماده ، چه میدانیم از سرما و یخ زدن و بی نانی ....

تنها کاری که از دستمان برمی آید این است که با اس ام اس های بیمزه همدیگر را به روشن کردن شعله ای بیشتر ترغیب کنیم بلکه مدرسه یا اداره مان باز تعطیل شود و یکروز بیشتر تنبلانه جلوی شومینه ی داغ لم بدهیم و نسکافه مان را نوش جان کنیم!!

سری به این لینک بزنید تا ببینید سرما و زمستان یعنی چه!

همشهری 


لیلی..

برف

این تکه های خیال انگیز رقص کنان پایین می آیند و با هر چر خش ذهن را به گوشه ای پرتاب میکنند.

اما حیف این همه لطافت و نور و سپیدی ؛ وقتی یاد بیچارگانی می افتی که بی پناه در این سرما گیر افتاده اند یا وقتی دست کودکی دوره گرد که از سرما سیاه و کبود شده  گوشه ی پالتو ات را میگیرد،تمام این گستره ی سپید یکباره سیاه و تاریک میشود...


لیلی..