غزل
پرده ی حریر گلدار
چه خرامان و رها
شرح دلدادگیش را به نسیم
می نمایاند و باز
می خرامد و به ناز
می سراید آواز
نغمه ی سایش گیسوی حریر
به سرانگشت نسیم
بهترین لالایی ست
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۳٠ ق.ظ توسط لیلی..
۸ اسفند ۱۳۸۸
JE L'AIMAIS*
کتاب خوب یعنی اینکه توش لااقل یه حرف حسابی پیدا باشه ، حتی اگه چند جمله یا چند کلمه، حتی اگه صفحه ی یکی مونده به آخر.
" - برای عشق باید جنگید، باید با خود جنگید...
-...
- کمی با خود جنگیدن. هر روز حتی خیلی کم، شهامت خود بودن را داشتن، برای خوشبخت بودن تصمیم گرفتن.. "
* آنا گاولدا، ترجمه ی الهام دارچینیان، نشر قطره
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۳۳ ق.ظ توسط لیلی..
٢٤ بهمن ۱۳۸۸
Was noch؟
من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه
میون جنگلا تاقم میکنه
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢٠ ب.ظ توسط لیلی..
٢۱ بهمن ۱۳۸۸
ایران ایران ایران
فردا که بهار آید
آزاد و رها هستیم
نه ظلم و نه زنجیری
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٤٦ ب.ظ توسط لیلی..
۱٩ بهمن ۱۳۸۸
خدایا.. بشنو فریاد مرا
من دوست دارم وقتی پشت تلفن میگه دوستت دارم ، لرزش شیرین صداشو هیچ نامحرمی نشنوه
من دوست دارم وقتی با خاله کوچیکه اونور آب گپ میزنم مکالمو به آب و هوا و دستور هویج پلو و من چطورم،تو چطوری های تکراری محدود نکنم
من دوست دارم هر روزی که دلم خواست، فرق نداره ٢*خرداد باشه یا ٢٢*بهمن یا ٣٠* اسفند، وسط اون میدون گنده هه که اسمشو گذاشتن آزادی، از ته دل آزادانه بخندم
من دوست دارم سر چهارراه یا تو میدونا هیچ بنده خدایی مجبور نباشه به خاطر نمیدونم چندتا اسکناس و یه لقمه نون یا مفت که حالا یکم چربتره سر زمستون با چوب و چماق وایسه که مبادا من روسری سبزمو سر کرده باشم
من دوست دارم هیچ مادری پشت هیچ دیوار بلندی از غم جگرگوشه ی دربند قلبش نگیره
من دوست دارم برای درس خوندن نگران ستاره ها نباشم
من دوست دارم هیچ کسی نمازشو از سر هیچ چیزی غیر مناجات و رازو نیاز با تو نخونه
من هم آزادی رو دوست دارم.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٤٥ ق.ظ توسط لیلی..
٩ بهمن ۱۳۸۸
قلب جوانان وطن در خون است
ای شادیِ آزادی!
روزی که تو باز آیی
با این دلِ غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد؟
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سرتاپامان خون میبارد
ما سرتاپا زخمی
ما سرتاپا خونین
ما سرتاپا دردیم
ما این دل عاشق را در راه تو آماج بلا کردیم
می گفتم: روزی که تو باز آیی
من قلب جوانم را چون پرچم پیروزی بر خواهم داشت
وین بیرق خونین را بر بام بلند تو خواهم افراشت
می گفتم: روزی که تو باز آیی
این خونِ شکوفان را چون دسته گل سرخی در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه ی بازو را در گردن مغرورت خواهم آویخت
ای آزادی!
بنگر! آزادی!
این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است
این حلقه ی گل خون است
گل خون است... ای آزادی!
از ره خون می آیی اما
می آیی و من در دل میلرزم:
این چیست که در دست تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست؟
ای آزادی! آیا با زنجیر می آیی؟ ...
*متن تصنیف "آزادی" با صدای محمرضا شجریان / بخشی از سروده ی هوشنگ ابتهاج
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۳٠ ب.ظ توسط لیلی..
٩ بهمن ۱۳۸۸
جمعه
چشمانم بارانی
و دلم ابری است
کسی خورشید را امروز ندیده است؟
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٠ ب.ظ توسط لیلی..
۳٠ دی ۱۳۸۸
..
خدایمان خواسته گویا که آدممان را یافته باشیم.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٤ ب.ظ توسط لیلی..
٩ دی ۱۳۸۸
همسفر
دل رفتن نداشته ام هرگز
با تو شاید اما دیگرگونه باشد
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٥٦ ب.ظ توسط لیلی..
۸ دی ۱۳۸۸
دزدیدن مرده و پرتقال فروش
کوتوله ها که شنا بلد نیستند، چون نمیتوانند شنا کردن دیگران را ببینند راه دریا را میبندند.
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٢٤ ق.ظ توسط لیلی..